
داود جان داریم پیرمیشویم، البته من بیشتر!یادتان هست که یک پیکان اسیشن داشتید و بارها با معیت شما، من و خانم یمینی(همسرم) با شما از تهران به قزوین میآمدیم. و گاه گاهی هم، همچنان با شما برمیگشتیم. جوانی بودید جدّی و کم خنده،جدّی و کم خنده که میگویم بیشتر سخن دیگران بود که من از دانشجویان میشنیدم، البته اینگونه بامن نبودید. باز یادم هست برادری از خود کوچکتر داشتید، حالش چطور است چه میکند؟ منزل شما اگر اشتباه نکنم بعد از میدان امام حسین الان، نرسیده به تهران نو بود.دانشکده ما دانشگاه خوبی بود با استادان بسیار فرهیخته. جوان بودیم، چون روزگارمان با دکتر شریعتی، مطهری، مهدی بازرگان، فخرالدین حجازی، که معلم دبیرستان من هم بود و نویسندگان اسلامی دیگر که فراوان بودند، ناشرینی مثل انتشارات بعثت وآقای م...
ادامه مطلب