با سلام و ارادت قلبی
ما خاندان توحیدلو از این که می بینیم این همه فامیل، دوست و هم روستایی خوب و مهربانی داریم، حقیقتا بر خود می بالیم. قلعتین همیشه این گونه بوده است.از کجایش می توانیم بگوییم، نمی دانیم، از مِهتر ها بگوییم(بزرگتر ها و ریش سفید ها)، چه بگوییم؟ از جوان ها بگوییم(جوانان عزیزی که دغدغه روستایشان را دارند) چه بگوییم؟ از محبت هاشان بگوییم، چه بگوییم؟ مگر می شود بحر را در کوزه ریخت. اگر بگوییم صد من کاغذ می شود.
بگذارید یکی اش را بگوییم:
1 مُرد
1 1، خواهر عزیزم را می گویم سال 1320 در قلعتین متولد شد ، در همان جا به مکتب رفت، سواد قرانی را آموخت، همراه مادرم 1 فاطمه خانم، درس انسانیت را فرا گرفت، از پدرم مرحوم محمد خان توحید لو خوب بودن را درس گرفت، در تهران ازدواج کرد، حاصل ازدواج او پنج فرزند بود، علاقه خاصی به روستایش داشت، همه هم روستاییانش را دوست داشت، اگر تلفن های کسانی را که می شناخت و در روزگار جوانیش در دِه با آن ها آشنا بود تماس می گرفت و حال می پرسید خاطرات خوبی از دوستان و فامیل ها داشت و گاهی که پیش می آمد بما تعریف می کرد، یادش بخیر تقدیر این گونه رقم خورد که با سکته به کما رود و پس از 18 روز رهسپار دیار باقی گردد و فصل دوم زندگی خود را آغاز نماید. روحش شادباد.
پس از خبر دارشدن شما، از مصیبت ما، شما عزیزان ما را تنها نگذاردید، با این شرایط سخت روزگار، همچون گذشته باز محبت های شما بسوی ما همچون جاری شد، هر طریقی که در توانتان بود، حضوری در خانه، تلفنی، در تشییع و تدفین، در مراسم ختم در تهران شرکت کردید. انصافا کاری بود کارستان، با اتن ترافیک بد تهران، هوای بارانی و سرد، شما خود را رساندید، گاه می دیدم عزیزی شدیداَ پایش درد می کرد و نمی توانست قدم بردارد، وآهسته آهسته می آمد، وقتی می دیدم شرمنده این همه محبت می شدم.
شما بذل عنایت خود را در حق ما خاندان توحید لو حقیقتاُ انجام دادید
بدین وسیله از عنایت و حسن توجه همه سروران، دوستان، آشنایان و که در همه مراحل، ما را مدیون لطف و غریق محبت خویش نمودند، از صمیم قلب تقدیر و تشکر نموده و برای همگان از خداوند رحمان سلامتی و توفیق روز افسون را دارم ان شاءالله بتوانی قدم کوچکی در شادی هاتان برداریم
برچسب:
نویسنده: سینا صالحپور