
دکتر حداد عادل را شاید از سال 52 13میشناسم، با کارها و نوشته هایش آشنا بودم، اوایل انقلاب، دکتر حداد زمانی که معاون سازمان پژوهشِ آموزش و پرورش بود، یادم نیست چه سالی، یک بار بر حسب اتفاق او را در کتابخانه سازمان دیدم ، سلامی گفتم و خاطره ای از قبل از انقلاب را برایش یاد آورشدم. آن خاطره باعث گردید بیشتر باهم گفتگو کنیم، در آخر از من خواست که بیایم سازمان و مجله رشد معارف را اداره نمایم. به علت مشغله دیگری که داشتم نتوانستم. من بهترین خاطراتم از نوجوانی و جوانی همان زمانی است که سیکل دوم را در دبیرستان دارالفنون می گذراندم، و در سال 52 فارغ التحصیل شدم، با هزاران خاطره خوب از دارالفنون. شرح این هجران این خون جگراین زمان بگذار تا وقت دگر اما خاطره من: شاید از سال 82 بود که من در دارالفن...
ادامه مطلب
سال 1356 قبل از انقلاب بود،دکتر اسدالهی استاد ما بود، اما نمیدانم استاد چه درسی بود، شاید درس مدیریت یا سمینار را میگفت، مدرسه عالی غزالی که نزدیک به دانشکده ما بود دکترمهروژان استاد مدیریت و زبان بود، فکر میکنم استاد اسدالهی دکترایش را از هند گرفته بود. من پایان نامه خود را با راهنمایی ایشان گذراندم، ابتدا به ایشان گفتم: استاد قبول میکنید راهنمای من باشید؟ گفتند: موضوع پایان نامهات چیست؟ گفتم اقتصاد اسلامی، خندید گفت من اطلاع چندانی از اقتصاد اسلامی ندارم، گفتند سعی کنید این موضوع را با دکتر سیروس ابراهیم زاده بگیرید، که او استاد مسلم اقتصاد است، او کتاب ثروت ملل آدام اسمیت را ترجمه کرده و همچنین اقتصاد خرد نوشته جان مینارد کینز را هم ترجمه کرده و خوب هم از عهده ترجمه هر دوبرآمده است، اتفاق...
ادامه مطلب
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم تابش جان یافت دلم وا شد و بشکافت دلم اطلس نو بافت دلم دشمن این ژنده شدم دارالفنون هم چشمَم وهم چشم دِلَم را یگ جورهایی باز کرد، چشم دِلم را که می گویم نه این که تصوّر شود عارف شدم، نه! از قبلا ها هم در باغ (زندگی) نبودم، یعنی مثل بیشتر نوجوانان، خودم را کشف نکرده بودم، خودم را نشناخته بودم، نوجوان خوبی بودم، مودب، سربزیر، خر خوان، نه درس خوان، درس خوان آذر بود، روش خواندن را می دانست، آذر را که نام بردم نه این که ایشان هم در دارالفنون همکلاسی من بود،خیر من در ...
ادامه مطلب