تجربه های معلمی من
بنام خداوند
همیشه دغدغه من معلمی بود، خاطرات من از استادانم بسیار خوب و صمیمی رقم خورد، پر از محبت و دوستی با آنان گذشت، دانشجو که بودم استادانی داشتیم بسیار باسواد ، در سال 1354 در درس اقتصاد خرد استادی داشتیم، ، بسیار شیک پوش بود، به طوری که علاقه عجیبی به همرنگ بودن و سِت شدن لباس هایش داشت، می بایستی کت و شلوار او با رنگ پیراهن، کفش، کمربند، کراوات، دکمه سردست، گیره کراواتش سِت باشد، وجالب تر این که اگر در هفته سه روز به دانشگاه می آمد، دو روز پشت سرهم، لباس او را، یک رنگ نمی دیدی. بینش او در مسائل اقتصادی و پیش بینی های او در در بالا و پایین شدن قیمت تولیدات اقتصادی به خصوص قیمت نفت برای ما جالب بود.امّا این استاد تعهد اجتماعی نداشت،هیچ وقت دوست نداشت وارد در سیاست شود ،از معضلات اجتماعی پیش آمده در ایران ، در کلاس یا حتی در بیرون از کلاس سخنی به گوید .وضع اقتصادی مملکت فلج و بیمار بود ، او هم اقتصاددان، اما درسش را می داد و بدون پاسخ دادن درست به مسائل حاد اقتصادی، بعد از زنگ، سریع کلاس را ترک می کرد، کتاب ثروت مللِ آدام اسمیت را ترجمه کرده بود، وچقدر هم سعی کرده بود لغت های سره فارسی را در ترجمه خود به کار گیرد و بعضی لغات را، خود ساخته بود، اما این استاد رابطه اش با دانش جویان بسیار خشک بود و رابطه ای صمیمی با آنان نداشت. رابطه دانش جویان با او فقط در حد درسش را خواندن و از او نمره گرفتن بود و همین!
در آن روزگار ما استادانی را بیشتر می پسندیدیم و با آنان حتی در بیرون دانشگاه هم حشر و نشر داشتیم که سیاسی باشند، بخصوص مبارز باشند . استادانی که دغدغه شان بیشتر یاد گرفتن باشد و هم یاد دادن وهم نسبت به مسائل اجتماعی جامعه شان حساس بودن و عکس العمل نشان دادن. این گونه استادان در چشم ما عزیز بودند،
ما درس زندگی را هم از آنان می آموختیم. یاد همه آنان به خیر، همه آنان به گردن ما حق دارند. چه استادانی که در دانشگاه داشتیم و چه در دارالفنون.
بعد از انقلاب معلم شدم، با کوله باری از همه آرزوهای خوب و تجربه هایی که از آن بزرگان یاد گرفته بودم. و انتظار داشتم همه همکارانم هم این چنین باشند، بیشترشا ن هم، همین گونه بودند و من تجربه های خوب معلمی و مدیریتی را از آنان همچون شاگردی آموختم و به اندوخته های خود افزودم.
در سال های شاید 1363 تا 1369 مدیر دبیرستان بودم، در آن جا هم معلم های فرهیخته و با سوادی داشتیم وهم دانش آموزان درس خوان، هفته معلم بود ، ودر هفته معلم رسم است که باید از زحمات و تلاش های معلمین به نحوی شایسته تقدیر گردد.هم اولیای مدرسه در این هفته برای معلمان خود در حد عقل و سعی شان تلاش می کردند و هم شاگردان از زحمات معلمانشان به نوعی سپاس گذاری می نمودند.
روز اول هفته معلم است ،زنگ اول- صبحگاهی – معلمان یکی یکی وارد مدرسه می شوند و از حیاط مدرسه عبور کرده وارد اتاق دبیران می شوند ، از پنجرهِ دفترمدرسه، که به حیاط باز می شود، شاگردان را در محوطه حیاط نظاره می کنم، برخی از آنان دسته گل هایی را به مناسبت روز معلم تهیه کرده به همراه خود آورده اند. زنگ می خورد، صبحگاهی انجام می شود ، دانش آموزان به کلاس های خود می روند وسپس معلمان جهت تدریس درس و آموزش زندگی وارد کلاس ها ی درس خود می شوند. آموزش ها شروع می شود، فرایند یاد دهی و یاد گیری در کلاس به نحو آموزش های صحیح امروزی انجام می پذیرد، پس از سپری شدن زمان کلاس، زنگ استراحت به صدا در می آید، معلمین پس از یک جلسه تدریس زندگی و علم آموزی به اتاق معلمین وارد می شوند.می بینم معلمی وارد شد، بسیار خوشحال، گل از گل اش باز شده بود، شاید فکر می کرد دریچه های رحمت از آسمان باز شده وبه اوهدیه های بزرگی رسیده است!!چرا؟چون امروز در کلاس به او یک جفت جوراب هدیه داده اند! ورود معلم دیگری به دفتر توجه ام را جلب می کند، به نظر دمق می رسد، پکر است، چه شده است؟ آیا شاگردی به درس او بی توجهی کرده است؟ آیا شاگردی به علت ضعف جسمی و شاید نخوردن صبحانه در کلاس حالش به هم خورده است؟ او وارد اتاق که می شود و به میز نزدیک می گردد، کتابی که در دست دارد به شدت به روی میز می کوبد و به سمت دیگر می رود. الان فهمیدم چه خبر است ،شاگرد بی چاره ای به معلمش کتاب هدیه داده است، شاید آن کتاب برای معلم تکراری بوده ، شاگرد چه می دانسته، او فکر کرده بهترین هدیه برای یک استاد زندگیxadاش باید کتاب باشد.
وقتی صدای زنگ پایانی کلاس نواخته شد، ودانش آموزان ومعلمین، مدرسه را ترک کردند، آن کتاب روی میز اتاق معلمین ساکت و آرام مانده بود و فکر می کرد، امّا از آن جوراب روی میز خبری نبود.
برچسب: روز معلم و استاد,روز معلم و پدر,روز معلم و شهادت مطهری,
نویسنده: سینا صالحپور