تجربه های معلمی من
بنام خداوند
جنگ بود، جنگ بود و چقدر بد بود، جنگی ناخواسته به ما تحمیل شده بود، حدود شاید ده دانش آموز من پر پر شدند، بهتر بگویم به ملکوت پر کشیدند، در زمان وداع آن شهیدان جنازه مطهر شان از مدزسه به اتفاق همه معلمین و دانش آموزان پس از مراسمی با شکوه که بیشتر وقت ها هم آقای طباطبایی معاون پرورشی وقت اداره سخن می گفت و چه خوب سخن می گفت، و همه گریه می کردند برگزار می شد، سپس جنازه به طرف منزل شهید با بیان این سرود:
این گل پرپر ز کجا آمده از سفر کرببلا آمده
حرکت می کرد، سپس پس از انجام مراسم دیگری که در محل سکونتشان به عمل می آمد، به سوی بهشت زهرا با اتفاق اهل محل و معلمین و دانش آموزان، با بیان این سروده:
این گل پرپر به کجا می رود سوی حسین به کربلا می رود
تشیع می شد.
محمد کشاورزی همکار خوبم در خاطراتی که ارسال کرد، نامی از دوست و همراهم محمد فرحبخش تفتی یاد کرد، و ذهن و فکر مرا به یاد آن همه تلاش های بی وقفه او معطوف نمود، عجب مردی بود! آیا می شود از او بگویم؟ آیا توانایی آن را دارم که کم نگذارم، خیر، هرگز نتوانم!! چندی با او زندگی کردم، آن بزرگ در سمت معاونت شهید بهشتی بود، همچون کوهی بود در مقابل حوادث سهمگین روزگار، پلشتی چنگ از یک طرف، پیگیری درس های دانش آموزان، که نکند تنبلی کنند و عقب بمانند، و از همه بدتر، مشکلات مالی بعضی از خانواده ها، او را کلافه می کرد، حرص می خورد جوش می زد،گاه تا ده شب در مدرسه می ماند و تلفنی کار دانش آموزان را دنبال می کرد، آیا دانش آموز به خانه اش مراجعه کرده؟ آیا تکلیف های عقب مانده اش را انجام داده؟ آیا آن کارهای بدش را که قول داده بود ترک کند، عملی نموده و خیلی آیاهای دیگر!
او چهار فرزند داشت، همه کوچک، سکونت او بالای یک مسجد بود، خدای من، چرا آنجا؟!! او یک معلم است، او پرتلاش است، او یک مسلمان مسئول در خط انقلاب است، آن همه قول انقلاب برای یک زندگانی خوب کجا رفته است؟ چون بنا دارم فعالیت های آن سفر کرده را در معاونت جنگ آموزش و پرورش بنگارم، لذا سعی در پایان بردن این نوشته می نمایم.
روز جمعه است، انتخابات ریاست جمهوری است، فرحبخش ما، آن عزیز ما، مسئول کل صندوق های آرای مدارس و مساجد منطقه ده می باشد، دو شب است به خانه اش مراجعه نکرده است، با عجله سری به فرزندانش می زند، این مطلب را از قول آقای علی محمد محتاجی دوست و همکار دوران ستاد جنگ فرحبخش می گویم،
محتاجی گفت: فردای ارتحالش به منزلش رفتم، همسر ایشان بمن گفتند دیشب به منزل آمد پس از زمان کوتاهی استراحت، تلفن زنگ زد، محمد همسرم گوشی را برداشت: بفرمائید، نمی دانم آن طرف تلفن که بود!! و چه گفت!! فقط شنیدم که همسرم می گوید، از شما بعید است! شما دیگر چرا!! گوشی در دستش و مکالمه به پایان نرسیده سکته می کند، بلافاصله به بیمارستان بردیم، دکتر معاینه نمود و گفت دیر آوردید!!!
انا لله و انا الیه راجعون
برچسب: انّا لله واليه راجعون,انا لله وانا اليه راجعون meaning,انا لله و انا الیه راجعون,انا لله و انا الیه راجعون در کدام سوره است؟,انا لله و انا الیه راجعون آیه,انا لله و انا الیه راجعون معنی,انا لله وانا اليه راجعون,انا لله و انا إليه راجعون,عکس انا لله و انا الیه راجعون,متن انا لله و انا الیه راجعون,
نویسنده: سینا صالحپور