سید هادی خسرو شاهی گرفتار بیماری کرونا شد و در بیمارستان مسیح دانشوری در گذشت.خدایش بیامرزد.
من سید هادی خسرو شاهی را از سال پنجاه از طریق نوشته هایشان می شناختم، اسم خود را در کتاب هاشان سید هادی خسرو شاهی می نوشتند، من نمی دانستم او روحانی است، بیشتر تحقیقاتش روی سید جمال الدین اسدآبادی بود و همیشه بدنبال مدارکی می گشت که ثابت کند او اهل اسدآباد همدان است، نه افغانستان. در سال 1354 به انشارات بعثت برای خرید کتاب رفته بودم. صاحب امتیاز آن مرحوم فخرالدین حجازی بود، کتابی چاپ شده بود بنام "انقلاب اسلامی" از ابوالعلای مودودی که ترجمه آن را سید هادی خسرو شاهی انجام داده بود، ابوالعلای مودودی یک روحانی اهل سنت پاکستانی بود، هم فکر سید قطب از مصر و دکتر شریعتی از ایران، کتاب را برداشته بودم در انتشارات بعثت تورق می کردم و مقدمه کتاب را می خواندم، شخصی که نزدم ایستاده بود رو کرد به من و گفت چگونه کتابی است؟ گفتم الان دیدم هنوز نخوانده ام اما کار های خسرو شاهی را می خوانم خوبند، گفت خسرو شاهی را می شناسی؟ گفتم خیر فقط از طریق آثارشان او را می شناسم، گفت: من خسرو شاهی هستم، ماندم، تعجب کردم، در تصورم او یک شخص مکلایی می آمد نه یک روحانی، بمن گفت فکر می کردی خسرو شاهی شخصی باید می بود با یک ریش دراز!! بعد از کمی گفتگو، از ایشان خواستم دستخظی روی کتابشان بعنوان یادگاری برایم بنویسندکه محبت کردند و کتاب را با جمله زیبایی که بر آن نوشتند بر من هدیه کردند.این اتفاق ماند ، دیگر او را ندیدم تا انقلاب شد، من نماینده وزارت فرهنگ و آموزش عالی بودم که وزیز آن دکتر عارفی بود، کمیته ای تشکیل شده بود متشکل از نمایندگان وزارت علوم که من بودم، وزارت امور خارجه آقایی بود بنام طباطبایی که نمی دانم از همان زمان ها فراموش شد، از صدا و سیما که آقایی بود بنام عزیزی که یک دوره هم نماینده کرجی ها بود در مجلس شورا و آقای خسرو شاهی نماینده امام بود، ان زمان هنوز وزارت ارشاد ایجاد نشده بود، جلسات هفتگی با هم داشتیم، کار هایمان همه فرهنگی بود و اثر ات آن بیشتر برای کشور های خارجی عرضه می شد. شاید حدود یکسال جلسات مان ادامه داشت، تا این که ایشان سفیر واتیکان شد وآقای عزیزی هم نماینده مجلس شد و من هم به آموزش و پرورش دل دادم و بالظبع آن جلسات خوب و مفید از هم پاشید، در آن یک سال خاطرات خوبی از آن مرحوم ( سید هادی خسرو شاهی) دارم روحش شاد.
برچسب:
نویسنده: سینا صالحپور