خرید بک لینک

باسلام
آقای سید علی اکبر جامی بدیار باقی شتافت، دنیا همین است، یک روز بدنیا می آیی، زحمت و رنج زندگی را بر خود با تلاش های فراوانت هموار می داری، بعد پدر می شوی، دارای فرزند و عروس و داماد و نوه می شوی، تو که روزی جوان بودی و دارای قدرت بدنی و زور بازو، در مزارع سخت و طاقت فرسا کشاورزی می کنی، گاه به گاه در در دشت ها پیامبرانه به چوپانی می پردازی، دشت ها و باغ ها را از خسارت و چپاول انسان های خاطی حفظ می کنی و هجوم پرندگان را به مزارع و باغ ها از ایجاد آفتشان مانع می شوی، دشت بانی می کنی. همه تو را دوست می دارند، به تو علاقه دارند، چرا؟ چون از تو غیر از خدمت به هم روستاییانت و همشهریان چیزی ندیده اند، همجواریت با مسجد نشانه ایمان تو بود. من از نوجوانی تو را می شناسم، یادم است که پدر و مادر مرحومم شما و خانواده شما را بسیار دوست داشتند، آنقدر از شما خاطره دارم که فکر می کنم سال ها با شما زندگی کرده ام. معنی این همه کار یعنی عبادت خداوند.
وقتی خبر وداع مرحوم سید علی اکبر را از این دنیا، بوسیله کانال روستای قلعتین خواندم، نشناختم که همان دوست و برادر قدیمی پدر و مادرمن است، همان سید علی اکبر عموی خودم است، متاسفانه من با ارسال اعلامیه آن عزیز او را شناختم، لفظ کلمه جامی در ذهن من ناشناخته بود، وقتی تصویر آن گرامی را دیدم، اشگ از چشمانم جاری شد، وقتی در تهران پدرم در بیمارستان بستری بود با تمام سختی ها خود را جهت عیادت از او رسانید. این مصیبت را به خانواده محترم و باز ماندگانش، بخصوص دو آقازاده شان و داماد ها تسلیت می گویم، روحش شاد باد.
فرامرز توحیدلو

برچسب: نویسنده: سینا صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 19 اسفند 1398 ساعت: 8:38

صفحه بندی