خرید بک لینک

خاطرات من

من در عین این که دنبال مطهری برای استماع و یاد گیری سخنانش می رفتم، اما بیشتر دلبُرده شریعتی بودم. تالیفات بازرگان، حبیب الله پایدار( پیمان) از گروه جوانان نهضت خداپرستان سوسیالیست، بعد ها جبهه ملی، بعد ها در گروه جاما با دکتر کاظم سامی، بعد از انقلاب دبیر کل جنبش مسلمانان مبارز شد. علامه طباطبایی بخصوص کتاب "تفسیر المیزان"، یدالله سحابی، فخرالدین حجازی، سید غلامرضا سعیدی و کتاب چندی دیگر که نام مولف هاشان یادم نمانده می خواندم، اختلاف ما دانشجویان مسلمان با دانشجویان چپ در این بود که ما کتب گروه چپ را هم خواندیم، رمان های معروف و مشهور همچون "خاک خوب" و "مادر" از پِرل باک، کتب "جنایات و مکافات" و "برادران کارامازوف" از داستایفسکسی، کتاب "آناکارنینا" و مرگ ایوان ایلیج" از تولستوی، از ویکتور هوگو بخصوص کتاب های "بینوایان"، "نامه های عاشقانه"، "گوژپشت نتردام"، ازماکسیم گورکی بخصوص کتاب های "دانشکده های من" و "مادر"، از شارلوت مری ماتسین، کتاب "پَر" از سامرست موام کتاب "لبه تیغ" ، این دو کتاب اخیر در روحیهِ من( دوران جوانیم) بسیار اثر داشت، که شاید اوایل انقلاب آن دو کتاب را باز خواندم، نیکوس کازانزاکیس را که با شریعتی شناختم در مدت سه شب کتاب "مسیح باز مصلوب" را خواندم و بعد ها مطالعه آن را بدیگران توصیه می کردم، فریدون تنکابتی را دوست داشتم، بعد از انقلاب گویا به فرانسه رفت، کتاب قِصّه، "مردی در قفس" او اگر چه کوتاه بود، شاید 120 صفحه، بسیار لطیف و عشقولانه و زیبا بود و کتاب "پول،تنها ارزش، و معیار ارزش ها" که حدود 40 صفحه می شد، نقدی بود بر آگهی های تجارتی که تلویزیونِ رژیم شاه تبلیغ می کرد، خوب است آن را با تبلیغات الان تلویزیون هم مقایسه کنیم. کتابی بود با عنوان، "تحصیل کرده ها"،تالیف مشفق همدانی، رمان بود، زندگی جوانی به نام محسن را توصیف می کرد، محسن بسیار با استعداد بود با بهترین نمرات دیپلم گرفت با بهترین رتبه وارد دانشگاه شد، پس از اتمام دانشگاه جامعه عَفِن آن روزگار او را بنابودی کشاند، زمان دانش آموزی آن را خواندم، بسیار مرا تحت تاثیر قرار داده بود، از جامعه ستم زده خودم بدم می آمد، دوست داشتم انتقام محسنِ کتاب مشفق همدانی را بگیرم. لازم به ذکر است که بیشتر کتب فوق الذکر کتب چپ و احادی نبودند. از بهترین ناشران مذهبی آن زمان، شرکت سهامی انتشار را باید نام بود، محل شرکت سهامی انتشار در خیابان باب همایونِ تهران بود، دارالفنون مدرسه من، هم پشت سر آن، یعنی خیابان ناصر خسرو قرار داشت، آن انتشارات پاتوق من شده بود. شرکت سهامی انتشار توسط تعدادی از اساتید دانشگاه و اعضای انجمن اسلامی مهندسین، پس از کوتای 28 مرداد، توسط مهدی بازرگان، آیت الله طالقانی، یدالله سحابی، کاظم یزدی در سال 1337 بنیان نهاده شد. کتاب های بازرگان، آیت الله طالقانی، مرتضی مطهری،محمد تقی شریعتی، یدالله سحابی، غلامرضا سعیدی، سید هادی خسروشاهی کتاب "دو مذهب"، و چند کتاب در مورد سید جمال الدین اسدآبادی، خلیل خلیلیا ن، دکتر نصرالله حاج سید جوادی کتاب " دین و دانش" و بعضی دیگر از نویسندگان مسلمان که نامشان در خاطرم نمانده را چاپ می کرد. وقتی حسینیه ارشاد فعال بود و نفس گرم دکتر از آن جا به گوش همگان می رسید و هنوز محمد تقی شریعتی و یازده ماه بعد، خود شریعتی را نگرفته بودند و این مکان مذهبی بدست دژخیمان ساواک بسته نشده بود، شرکت سهامی انتشار بود که کتب شریعتی را با آرم حسینیه ارشاد چاپ می کرد و پس از بسته سدن حسینیه ارشاد، کتب شریعتی در شرکت سهامی انتشار نشر می یافت که بالاخره شرکت انتشار هم توسط ساواک پلمپ شد و فعالیت هایش متوقف گردید. البته پس از انقلاب دو باره شرکت سهامی انتشار در خیابان جمهوری، نزدیک میدان بهارستان کار خود را دوباره پی گرفت و مجموعه آثار بازرگان و کتب نهضت آزادی و کتب دکتر محمد علی اسلامی ندوشن از کارهای خوب ایشان است. پس از بسته شدن شرکت سهامی انتشار، شهید بهشتی به فکر ایجاد انشاراتی که بتواند کتب خوب مذهبی چاپ نماید بود، سپس دفتر نشر فرهنگ اسلامی را با همکاری و همفکری دکتر محمد جواد باهنر، و حجت الاسلام برقعی پایه گذاری کردند، مکان اول دفتر نشر تقریبا ابتدای خیابان روزولت بود، فکر کنم الان خیابان شهید قرنی شده باشد، حدود دوسال بعد دفتر نشر به خیابان فردوسی نقل مکان کرد، این انتشارات کتب حبیب الله پایدار اکنون پیمان، استاد محمد رضا حکیمی، علامه محمد تقی جعفری، محمد جواد باهنر، هاشمی رفسنجانی و بسیاری از کتب کودکان را چاپ می کرد، با شهید شدن دکتر بهشتی و باهنر، آقای برقعی تنها دفتر نشر را اداره می کرد و هنوز سیاست دفتر تغییر نکرده بود، اما با فوت برقعی سیاست اداره آنجا تغییر کرد، استاد محمد رضا حکیمی و محمد تقی جعفری چاپ کتاب هاشان را به ناشر دیگری سپردند، حبیب الله پیمان هم که از گروه بد ها شده بود و کتاب های او نشرمجدد راه نیافت . باید خاطر نشان نمایم که ناشرین بسیار قدیمی دیگر هم بودند، هم در مشهد مثل اتشارات توس و انتشارات جعفری بودند، وهم در قم و تهران ناشر کتب مذهبی داشتیم.

اما همه آن ناشرین، هیچ کدام کتاب های احتماعی با زبان روز چاپ نمی کردند، کتاب های آن ها بیشتر محدود می شد به کتاب های محمد باقر مجلسی همچون "بحارالانوار" که بیش از یک صد جلد بود، "مستد رک الوسایل" از حاج میرزا حسین نوری، "وسایل الشیعه" از شیخ محمد بن حسن حر عاملی، "تهذیب الاحکام" از شیخ طایفه، "من لا یحضره الفقیه" از شیخ صدوق، و کتب شیخ مفید، و دیگر کتاب هایی از این نوع که بیشتر کتب حدیث بودند چاپ می شد و آن هم فقط به کار علمای روحانی می آمد، البته سازمان مجاهدین خلق و گروه فرقان هم دست به تالیف و نشر کتب در راستای افکار خودشان داشتند، که بیشتر این نوع کتب هم در جمع دانشجویان مسلمان در دانشگاه ها پخش می گردید. دارالتبلیغ اسلامیِ قم که به همت آیت الله شریعتمداری بنیانگذاری شد، دست به نشر کتب روز و جوان پسند می پرداخت و ماهنامه ای هم با نام "نسل نو": با مقالاتی به قلم دکتر علی قایمی ،حدادعادل، محمود حکیمیِ قصه نویس کودکان، مرحوم علی صفایی، که با نام "عین- صاد" مقالات خود را می نگاشت، یادش بخیر، من پایان هر سال دوازده شماره ماه نامه نسل نو را یک جا صحافی می کردم و هنوز هم دارم. از آقایان حدادعادل و دکتر علی قائمی، سید هادی خسرو شاهی، مصباح یزدی هم برای سخنرانی های دارالتبلیغ اسلامی دعوت می کردند. باید از انتشارات بعثت هم یادی بکنم، و به فخرالدین حجازی بنیان گذار آن انتشارات، اولین معلم ادبیات خوب من در زمان دانش آموزیم، در دبیرستان دارالفنون، سیکل دوم، درود بفرستم د، که خودم را با افکار او بود که شناختم . قسمت چهارم بماند برای بعد. شرح این هجران و این خون جگر وقت آن بگذار تا روز دگر

برچسب: نویسنده: سینا صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 19 اسفند 1398 ساعت: 8:38

صفحه بندی