بهمن 57 قسمت هشتم - تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 8:38
خاطرات مندوست دانشجویی داشتم به نام عبدالصمدی، با هر کسی دوست و صمیمی نمی شد، بابا ی او بازاری بود، طلا فروشی داشت، در هیچ فعالیت سیاسی در دانشکده شرکت نمی کرد، خون گرم، باحوصله، مودب، کم حرف، با مط
بهمن 57 قسمت نهم - تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 8:38
خاطرات منفکر می کنم اواخر سال 59 باشد، "مدیرکل دفتر نمایندگی های فرهنگی" در خارج از کشور هستم، یک جوان تقریبا تازه کار، مکان اداره من هم همان وزارت ارشاد اکنون است، قبل از انقلاب وزارت فرهنگ و هنر ن
هوالباقی - تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 8:38
باسلامآقای سید علی اکبر جامی بدیار باقی شتافت، دنیا همین است، یک روز بدنیا می آیی، زحمت و رنج زندگی را بر خود با تلاش های فراوانت هموار می داری، بعد پدر می شوی، دارای فرزند و عروس و داماد و نوه می شو
سید هادی خسرو شاهی در گذشت - تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 8:38
سید هادی خسرو شاهی گرفتار بیماری کرونا شد و در بیمارستان مسیح دانشوری در گذشت.خدایش بیامرزد. من سید هادی خسرو شاهی را از سال پنجاه از طریق نوشته هایشان می شناختم، اسم خود را در کتاب هاشان سید هادی خس
فصه موبایلم - تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 16:12
قسمت سومبا نام خدا، َوقتی پیرینتر را روی میز قرار دادم، مغازه دار از من خرابی پیرینتر را پرسید، گفتم کاغذ را رد نمی کند، و به او گفتم که بعلت جمع کردن میز ناهار خوری اتاقمان در منزل، دیگر پیرینتر جای
رضا خان عمو بدیار باقی شتافت - تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 16:12
بنام خداوند خبر غیر منتظره نبود، مدتی بود در بستر بیماری بود، و فرزندان عزیزش به دنبال مداوایش در راه بیمارستان های تهران و قم و گاه ساوه در تردد بودند، بیمارستان میلاد در تشخیص خوب عمل کرد، اما تومور
قصه موبایلم - تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 16:12
قسمت هشتمبشویی اوراق اگر همدرس ماییکه علم عشق در دفتر نباشددر سواری مسافر کش، پشت راننده نشسته ام، دو نفر مرد تنومند هم در کنارم، و یک خانم جوان هم در جلو، کنار راننده است. دفترم رو باز می کنم بلکه مط
ای عزیز - تاریخ: 1396/8/29 ساعت: 18:33
بنام خدای مهربان کسی که سال عمر او به چهل می رسد، از جانب آسمان ندایش می دهند، با خبر باش که دیگر هر کاری از تو به فعل آید، معذور نیستی و بر دو ملک نامه نویس خطاب آید که تمام خطاهای بزرگ و کوچک او را ضبظ نمایند. الا ای که عمرت چهل در
نمی دانم چرا دستم به قلم نمی رود - تاریخ: 1396/8/29 ساعت: 18:33
بنام خداوند مهرباننمی دانم چرا دستم به قلم نمی رود؛ وقتی می خوانم و با دنیای پر رمز و راز نویسندگان آشنا می شوم و با روح آنان همنوا؛ هم بر خود می بالم و احساس شعف می کنم و هم احساس حقارت، حقارت ازنحوه درک علمی و فهم خودم که رنجم می دهد؛ ب
آب نه تشنگی - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 14:43
بنام خداوند نثر ذیل از پرویز خرسند است، در روزگار جوانی ام، که در حسینیه ارشاد بودم، این متن را خرسند نزد شریعتی خواند، شریعتی گریه کرد و بالای سن نزد پرویز خرسند رفت، او را بغل گرفت و با هم شاید چندین دقیقه گریه کردند، و سپس خرسند پائین رفت و دکتر شریعتی مقابل میکروفن قرار گرفت و به خرسند که پائین ...
تاریخچه کتابخانه دارالفنون - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 1:04
تجربه های معلمی من بنام خداوند سنگ بنای مدرسه دارالفنون در سال 1266 هجری قمری (1229شمسی ) به دستور امیر کبیردر زمینی واقع در شمال شرقی ارک سلطنتی که پیش از آن سرباز خانه نامیده می نامیدند، بنا نهاده شد، اعتمادالسلطنه در جلد دوم کتاب مرآتxadالبلدان صفحه 72 می نویسد: دراین سال (1267) در ارگ همایونی، م...
کتب مناسب در مورد امام حسین علیه السلام - تاریخ: 1395/7/12 ساعت: 17:37
تجربه های معلمی من بنام خداوند محرم آمد، محرمی که در شهر من است، عزاداریی که در شهر من است با محرم و عزایی که در ذهن من است، تفاوت زیادی دارد! امام حسین علیه السلام چرا مراسم حج را نیمه تمام گذارد، آیا هدف او قیام بود؟ دلیل حرکت او به سوی کربلا چه بود؟ روح مرتضی مطهری شاد که علاقه داشت نحوه تفکر عزا...
انّا لله و انّا الیه راجعون - تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 20:33
تجربه های معلمی من بنام خداوند جنگ بود، جنگ بود و چقدر بد بود، جنگی ناخواسته به ما تحمیل شده بود، حدود شاید ده دانش آموز من پر پر شدند، بهتر بگویم به ملکوت پر کشیدند، در زمان وداع آن شهیدان جنازه مطهر شان از مدزسه به اتفاق همه معلمین و دانش آموزان پس از مراسمی با شکوه که بیشتر وقت ها هم آقای طباطبای...
من همسر همسر ایشان هستم - تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 6:27
تجربه های معلمی من بنام خداوند یک چند بکودکی به استاد شدیم یک چند به استادی خود شاد شدیم یادش بخیر که زمانی فرزندانمان کودک بودند با آن ها برای رساندنشان به دبستان ویا دبیرستان همراه می شدیم، با اولیای مدرسه در موضوع درس و تکلیفش گفتگو می کردیم، فرزندان درحال رشد کردن و ما در حا ل پیرشدن. عکسی که پس...
هفته معلم و هدایا - تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 6:27
تجربه های معلمی من بنام خداوند همیشه دغدغه من معلمی بود، خاطرات من از استادانم بسیار خوب و صمیمی رقم خورد، پر از محبت و دوستی با آنان گذشت، دانشجو که بودم استادانی داشتیم بسیار باسواد ، در سال 1354 در درس اقتصاد خرد استادی داشتیم، ، بسیار شیک پوش بود، به طوری که علاقه عجیبی به همرنگ بودن و سِت شدن ل...
مرحوم محمود شالچی - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 14:44
تجربه های معلمی من بنام خداوند وقتی با برادر فاضلم آقای سلماسی زاده از طریق همین کانال(یک تجربه) مراوده مکتوب داشتم، یادی از مرحوم محمود شالچی طوسی و کرادار شایسته او به میان آمد، لازم دیدم خاطره ای از او بگویم تا ذکر خیری هم از این مرد پرتلاش وخیراندیش شده باشد، روحش شاد. سال 65 در دبیرستان شهید به...
علم در خطر است به کلاس بروید - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 14:44
تجربه های معامی من مدیر دبیرستان بودم، روزی از اداره تلفن کردند که : به اداره بیائید! رفتم، بمن گفتند یکی ازدبیران شما درجلسه برگزاری امتحان،ممتحن بوده وبه دانش آموزی پاسخ سئوال را داده (رسانده)است. دیروز پدر دانش آموز برای اعتراض به اداره مراحعه کرده و از دبیر مذکورشکایت نموده است. از من خواست موضو...
ما همه مثل همیم - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 14:43
تجربه های معلمی من از یک روش و الگوی خاص تربیتی در مکان ها و فضاهایی که از فرهنگ های متفاوتی برخوردارید یکسان نمی توان بهره برد، درایت و کاردانی و فهم وشناخت لازم را باید دارا باشی تا بتوانی راه حلی مناسب و در خور را شناسائی کرده و در عمل از آن سود ببری واِلّا نه تنها به هدف نخواهی رسید، بلکه صدمه ب...
در جای معاونت - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 16:09
تجربه های معلمی من در جای معاونت آخرهای وقت کلاس درس بود و تا چند دقیقه دیگر زنگ تفریح به صدا در می آمد، منتظر چایی در دفتر معلمین بودم، همهمه بچهها شروع شده بود، از کلاسهای دیگر هم همین طور، هر لحظه صدا ها بیشتر میشد، همچون نزدیک به دقیقه 90 بازی های فوتبال،که سوت تماشاچیان زود تر از داور به صدا در...
یک خاطره (قسمت دوم): - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 16:13
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم تابش جان یافت دلم وا شد و بشکافت دلم اطلس نو بافت دلم دشمن این ژنده شدم دارالفنون هم چشمَم وهم چشم دِلَم را یگ جورهایی باز کرد، چشم دِلم را که می گویم نه این که تصوّر شود عارف شدم، نه! از قبلا ها هم در باغ (زندگی) نبودم، یعنی مثل ...

برچسب‌های مرتبط

آب نه تشنگی | آب نه تشنگي | انّا لله واليه راجعون | انا لله وانا اليه راجعون meaning | انا لله و انا الیه راجعون | انا لله و انا الیه راجعون در کدام سوره است؟ | انا لله و انا الیه راجعون آیه | انا لله و انا الیه راجعون معنی | انا لله وانا اليه راجعون | انا لله و انا إليه راجعون